موش خرمایی های بلاگ!!
شنبه سیزدهم تیر 1388در ضمن اینها اومدن اینجا مثلا رو اعصاب ما راه برن ولی خب بیهوده در تلاشن.
دنبال خونه جدیدم
شنبه سیزدهم تیر 1388را.ی دادن!!
جمعه دوازدهم تیر 1388یکی از سناتورهای معروف آمریکا، درست هنگامی که از درب سنا خارج شد، با یک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد.
روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و سن پیتر از او استقبال کرد. «خیلی خوش آمدید. این خیلی جالبه. چون ما به ندرت سیاستمداران بلند پایه و مقامات رو دم دروازه های بهشت ملاقات می کنیم. به هر حال شما هم درک می کنید که راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده ای نیست»
سناتور گفت «مشکلی نیست. شما من را راه بده، من خودم بقیه اش رو حل می کنم»
سن پیتر گفت «اما در نامهء اعمال شما دستور دیگری ثبت شده، شما بایستی ابتدا یک روز در جهنم و سپس یک روز در بهشت زندگی کنید. آنگاه خودتان بین بهشت و جهنم یکی را انتخاب کنید»
سناتور گفت «اشکال نداره. من همین الان تصمیمم را گرفته ام. میخواهم به بهشت بروم»
سن پیتر گفت «می فهمم. به هر حال ما دستور داریم. ماموریم و معذور»
و سپس او را سوار آسانسور کرد و به پایین رفتند. پایین ... پایین... پایین... تا اینکه به جهنم رسیدند.
در آسانسور که باز شد، سناتور با منظرهء جالبی روبرو شد. زمین چمن بسیار سرسبزی که وسط آن یک زمین بازی گلف بود و در کنار آن یک ساختمان بسیار بزرگ و مجلل. در کنار ساختمان هم بسیاری از دوستان قدیمی سناتور منتظر او بودند و برای استفبال به سوی او دویدند. آنها او را دوره کردند و با شادی و خنده فراوان از خاطرات روزهای زندگی قبلی تعریف کردند. سپس برای بازی بسیار مهیجی به زمین گلف رفتند و حسابی سرگرم شدند. همزمان با غروب آفتاب هم همگی به کافهء کنار زمین گلف رفتند و شام بسیار مجللی از اردک و بره کباب شده و نوشیدنی های گرانبها صرف کردند. شیطان هم در جمع آنها حاضر شد و همراه با دختران زیبا رقص گرم و لذت بخشی داشتند.
به سناتور آنقدر خوش گذشت که واقعاً نفهمید یک روز او چطور گذشت. راس بیست و چهار ساعت، سن پیتر به دنبال او آمد و او را تا بهشت اسکورت کرد. در بهشت هم سناتور با جمعی از افراد خوش خلق و خونگرم آشنا شد، به کنسرت های موسیقی رفتند و دیدارهای زیادی هم داشتند. سناتور آنقدر خوش گذرانده بود که واقعا نفهمید که روز دوم هم چگونه گذشت.
بعد از پایان روز دوم، سن پیتر به دنبال او آمد و از او پرسید که آیا تصمیمش را گرفته؟
سناتور گفت «خوب راستش من در این مورد خیلی فکر کردم.. حالا که فکر می کنم می بینم بین بهشت و جهنم من جهنم را ترجیح می دهم»
بدون هیچ کلامی، سن پیتر او را سوار آسانسور کرد و آن پایین تحویل شیطان داد. وقتی وارد جهنم شدند، اینبار سناتور بیابانی خشک و بی آب و علف را دید، پر از آتش و سختی های فراوان. دوستانی که دیروز از او استقبال کردند هم عبوس و خشک، در لباس های بسیار مندرس و کثیف بودند. سناتور با تعجب از شیطان پرسید «انگار آن روز من اینجا منظرهء دیگری دیدم؟ آن سرسبزی ها کو؟ ما شام بسیار خوشمزه ای خوردیم؟ زمین گلف؟ ...»
شیطان با خنده جواب داد: «آن روز، روز تبلیغات بود...
امروز دیگر تو رای دادی».
برگرفته از وبلاگ هستی و نیستی
اضطراب
جمعه دوازدهم تیر 1388نمیدنم چرا اینقدر این روزا یاد مونیکا و حرفاش میافتم.
هرچقدر بیشتر بهش فکر میکنم بیشتر به این نتیجه میرسم که چقدر حرفاش بی
پایه و اساس بود و اینکه هیچی حالیش نبود.
جوابی به یک مفقود الاثر!!
چهارشنبه سوم تیر 1388
ولی فکر کنم همون جمله آخریت بیشتر برازنده این بازنده های جرزن باشه که میگی:امیدوارم به عنوان خائنترین آدمها ازتون یاد بشه.

این کامنت یکیه که نه اسمشو گذاشته نه سایتی نه ایمیلی!! نمیدونم چرا اینقدر میترسیده که یه سر نخی از خودش بذاره!!
حالا این مهم نیست، چیزی که جالبه اینه که طرفدارهای اینا و کلا آدم های مذهبی فکر میکنن الان هرکسی که مخالف اینهاست میخواد حکومت شاهنشاهی برگرده!! آخه یکی نیست به این بندگان خدا بگه آخه ننت خوب بابات خوب اگه میرفتی تو این تظاهرات یه سر میزدی حتما این شعار رو میشنیدی که می گفتن:مــــ.رگ بر دیکــــ.تاتور چه شاه باشه چه دکــــ.تر!! یه چیز دیگه اینکه خوبه این مردم این روزا اینقدر بی شعور شدن که طرفدار یه جرزن شدن!! تازه همچین گفته جرزن که آدم یاد بازی های بچگیش میفته!! در ضمن عزیزم بهترین قاضی تاریخ خواهد بود و مطمئن باش که تاریخ هیچ وقت از این افرادی که الان بر مسند قدرت نشستن به خوبی یاد نخواهد کرد و این رو هم مطمئن باش که الان اگه موســـ.وی هم بکشه کنار واسه همیشه یه قهرمان خواهد بود و به نیکی ازش یاد میشه.
